پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی

جعدت از مشک سیه فرق ندارد مویی

آهوانند در آن غمزهٔ شیرافکن تو

گرچه در چشم تو ممکن نبود آهویی

دل به زلفت من دیوانه چرا می‌دادم؟!

هیچ عاقل ندهد دل به چنان هندویی

مدتی گوشه گرفتم ز خدنگ‌اندازان

عاقبت گشت دلم صید کمان ابرویی

عین سحر است که پیوسته پریرویان را

طاق محراب بود خوابگه جادویی

دل شوریده که گم کردم و دادم بر باد

می‌برم در خم آن طرّهٔ مشکین‌بویی

بهر دفع سخن دشمن و از بیم رقیب

دیده سوی دگری دارم و خاطر سویی

بلبل سوخته‌دل باز نماندی به گلی

اگر آگه شدی از حسن رخ گلرویی

دل خواجو همه در زلف بتان آویزد

زآن که دیوانه شد از سلسلهٔ گیسویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹بر ماه فکنده طیلسانی
  2. شمارهٔ ۲۶۰گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی
  3. شمارهٔ ۲۶۱ای صبا با بلبلِ خوش‌گویْ گوی
  4. شمارهٔ ۲۶۲برو ای باد بهاری به‌دیاری که تو دانی
  5. شمارهٔ ۲۶۳در باغ چون بالای تو سروی ندیدم راستی
  6. شمارهٔ ۲۶۴دی سیر برآمد دلم از روز جوانی
  7. شمارهٔ ۲۶۵صبح وصل از افق مهر بر آید روزی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.