پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی

که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی

در آن مجلس چو مستانرا ز ساغر سرگردان بینی

سبک رطل گران خواه از سبک روحان روحانی

سماع انس می خواهی بیا در حلقه ی جمعی

که در پایت سرافشانند اگر دستی برافشانی

چرا باید که وامانی بملبوسی و ماکولی

اگر مرد رهی بگذر ز بارانی و بورانی

سلیمانی ولی دیوان بدیوان تو بر کارند

بگو تا بشکند آصف صف دیوان دیوانی

برون از جهل بوجهلی نبینم هیچ در ذاتت

ازین پس پیش گیر آخر مسلمانی سلمانی

بملک جم مشو غرّه که این پیران روئین تن

بدستانت بدست آرند اگر خود پور دستانی

اگر رَهبان این راهی و گر رُهبان این دیری

چو دیارت نمی ماند چه رُهبانی چه رَهبانی

رود هم عاقبت بر باد شادروان اقبالت

اگر زیر نگین داری همه ملک سلیمانی

چو می بینی که این منزل اقامت را نمی شاید

علم بر ملک باقی زن ازین منزلگه فانی

چو خواجو بسته ئی دل در کمند زلف مهررویان

از آنرو در دلت جمعست مجموع پریشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
  2. شمارهٔ ۲۵۴کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
  3. شمارهٔ ۲۵۵کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
  4. شمارهٔ ۲۵۶ببار ای لعبت ساقی شرابی
  5. شمارهٔ ۲۵۷ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی
  6. شمارهٔ ۲۵۸هیچ شکّر چو آن دهان دیدی
  7. شمارهٔ ۲۵۹بر ماه فکنده طیلسانی
  8. شمارهٔ ۲۶۰گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.