پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی

وردت اینست که بیگانه ی خویشم خوانی

پادشاهان بگناهی که کسی نقل کند

بر نگیرند دل از معتقدان جانی

گر نخواهی که چراغ دل تنگم می رد

آستین بر من دلسوخته چند افشانی

دل ما بردی و گوئی که خبر نیست مرا

پرده اکنون که دریدی ز چه می پوشانی

ابرویت بین که کشیدست کمان بر خورشید

هیچ حاجب نشنیدیم بدین پیشانی

چند خیزی که قیامت ز قیامت برخاست

چه بود گر بنشینی و بلا بنشانی

هیچ پنهان نتوان دید بدان پیدائی

هیچ پیدا نتوان یافت بدان پنهانی

یک سر موی تو گر زانک بصد جان عزیز

همچو یوسف بفروشند هنوز ارزانی

عار دارند اسیران تو از آزادی

ننگ دارند گدایان تو از سلطانی

هیچ دانی که چرا پسته چنان می خندد

زانک گفتم که بدان پسته دهن می مانی

ای طبیب از سر خواجو ببراین لحظه صداع

که نه دردیست محبت که تو درمان دانی

چند گوئی که دوای دل ریشت صبرست

ترک درمان دلم کن که در آن درمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹بدینسان که از ما جهانی جهانی
  2. شمارهٔ ۲۵۰نه آخر تو آنی که ما را زیانی
  3. شمارهٔ ۲۵۱دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
  4. شمارهٔ ۲۵۲چه کرده ام که بیکبارم از نظر بفکندی
  5. شمارهٔ ۲۵۳چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
  6. شمارهٔ ۲۵۴کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
  7. شمارهٔ ۲۵۵کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
  8. شمارهٔ ۲۵۶ببار ای لعبت ساقی شرابی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.