پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی

بدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی

چو مرغ در طیران آی و چون بر اوج نشستی

نزول ساز در آن خرّم آشیان که تو دانی

چنان مران که غباری بدو رسد ز گذارت

بدان طرف چو رسیدی، چنان بران که تو دانی

چو جز تو هیچ‌کس آن‌جا مجال قرب ندارد

برو به منزل آن ماه مهربان که تو دانی

همان زمان که رسیدی، بدان زمین که تو دیدی

سلام و بندگی ما بدان رسان که تو دانی

حکایت شب هجران و حال و روز جدائی

زمین ببوس و بیان کن، بدان زبان که تو دانی

به نوک خامه‌ی مژگان تحیتی که نوشتم

بدو رسان و بگویش، چنان بخوان که تو دانی

و گر چنانک توانی بگوی کای لب لعلت

دوای آن دل مجروح ناتوان که تو دانی

مرا مگوی چه گوئی، هر آن سخن که تو خواهی

زمن مپرس کجائی، در آن مکان که تو دانی

چو از تو دل طلبم گوئیم دلت چه نشان داشت

من این زمان چه نشان گویم؟ آن نشان که تو دانی

دل ربائی و گوئی ز ما بگو که چه خواهی

ز دُرج لعل تو خواجو چه خواهد؟ آن‌که تو دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸چه چشم مست تو با خواب می کند بازی
  2. شمارهٔ ۲۴۹بدینسان که از ما جهانی جهانی
  3. شمارهٔ ۲۵۰نه آخر تو آنی که ما را زیانی
  4. شمارهٔ ۲۵۱دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
  5. شمارهٔ ۲۵۲چه کرده ام که بیکبارم از نظر بفکندی
  6. شمارهٔ ۲۵۳چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
  7. شمارهٔ ۲۵۴کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
  8. شمارهٔ ۲۵۵کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.