پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

تبسّمت الزهر و المزن باک

و غررت الودق و الدّیک حاک

نسیم عراقی ندانم چه بادی

زمین سپاهان ندانم چه خاکی

بدین مشک‌سایی و عنبرفشانی

ایا نفحة الرّیح روحی فداک

ندانم چه نقشی که مثل تو صورت

مصوّر نگردد ز آبی و خاکی

ریاض بهشتی بدین روح‌بخشی

چراغ سپهری بدین تابناکی

خرد را فریبی و دل را امیدی

روان را حیاتی و تن را هلاکی

نه در دل ممّکن که در قلب جانی

نه از گِل مرکب که از روح پاکی

مررنا با کناف نجد و بتنا

بواد الاراک لعلّی اراک

چو خواجو به دست آر جام خور آیین

اگر مست گلچهر اورنگ تاکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶ایا صبا خبری کن مرا از آن که تو دانی
  2. شمارهٔ ۲۴۷کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی
  3. شمارهٔ ۲۴۸چه چشم مست تو با خواب می کند بازی
  4. شمارهٔ ۲۴۹بدینسان که از ما جهانی جهانی
  5. شمارهٔ ۲۵۰نه آخر تو آنی که ما را زیانی
  6. شمارهٔ ۲۵۱دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
  7. شمارهٔ ۲۵۲چه کرده ام که بیکبارم از نظر بفکندی
  8. شمارهٔ ۲۵۳چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.