پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

ایکه زلف سیهت بر گل روی آشفته‌ست

ز آتش روی تو آب گل سوری رفته‌ست

در دهانت سخنست ارچه به شیرین سخنی

لب شکّر شکنت عذر دهانت گفته‌ست

همچو خورشید رخ اندر پس دیوار مپوش

زانکه کس چشمهٔ خورشید به گل ننهفته‌ست

دل گم گشته که بر خاک درت می‌جستم

گوئیا زلف تو دارد که بسی آشفته‌ست

چون توانم که ز کویت به ملامت بروم

کاب چشم آمده و دامن من بگرفته‌ست

از سر زلف درازت نکنم کوته دست

که به هر تار سر زلف تو ماری خفته‌ست

احتیاجت به چمن نیست که بر سرو قدت

گل دمیده‌ست و همه ساله بهار اشکفته‌ست

بس که خواجو همه شب خاک سر کوی ترا

به دو چشم آب فشانده‌ست و به مژگان رُفته‌ست

گر کسی گفت که شعرش گهر ناسفته‌ست

چه زند گوهر ناسفته که گوهر سفته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴چو از برگ گلشن سنبل دمیده‌ست
  2. شمارهٔ ۸۵آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بست
  3. شمارهٔ ۸۶اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
  4. شمارهٔ ۸۷بتی که طرّه او مجمع پریشانیست
  5. شمارهٔ ۸۸هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست
  6. شمارهٔ ۸۹مرا یاقوت او قوت روانست
  7. شمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانست
  8. شمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.