پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بست

جان من با گره زلف تو در عهد الست

نو عروسان چمن را که جهان آرایند

با گل روی تو بازار لطافت بشکست

دلم از زلف کژت جان نبرد زانک درو

هندوانند همه کافر خورشید پرست

چشم مخمور تو گر زانکه ببیند در خواب

هیچ هشیار دگر عیب نگیرد بر مست

خسروانند گدایان لب شیرینت

خسرو آنست که او را چو تو شیرینی هست

دلم از روی تو چون می نشکیبد ز آنروی

ببرید از من و در حلقه ی زلفت پیوست

دوش گفتم بنشین زانک قیامت برخاست

فتنه برخاست چو آن سرو خرامان بنشست

زاده ی خاطر خواجو که بمعنی بکرست

حیف باشد که برندش بجهان دست بدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷بتی که طرّه او مجمع پریشانیست
  2. شمارهٔ ۸۸هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست
  3. شمارهٔ ۸۹مرا یاقوت او قوت روانست
  4. شمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانست
  5. شمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
  6. شمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاست
  7. شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
  8. شمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.