پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

گفتا که پری را چکنم رسم چنانست

گفتم که نقاب از رخ دلخواه بر افکن

گفتا مگرت آرزوی دیدن جانست

گفتم همه هیچست امیدم ز کنارت

گفتا که ترا نیز مگر میل میانست

گفتم که جهان بر من دلتنگ چه تنگست

گفتا که مرا همچو دلت تنگ دهانست

گفتم که بگو تا بدهم جان گرامی

گفتا که ترا خود ز جهان نقد همانست

گفتم که بیا تا که روان بر تو فشانم

گفتا که گدابین که چه فرمانش روانست

گفتم که چنانم که مپرس از غم عشقت

گفتا که مرا با تو ارادت نه چنانست

گفتم که ره کعبه بمیخانه کدامست

گفتا خمش این کوی خرابات مغانست

گفتم که چو خواجو نبرم جان ز فراقت

گفتا برو ای خام هنوزت غم آنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
  2. شمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواست
  3. شمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
  4. شمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختست
  5. شمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالست
  6. شمارهٔ ۹۸گل بستان خرد لفظ دلارای منست
  7. شمارهٔ ۹۹زلف لیلی‌صفتت دام دل مجنون است
  8. شمارهٔ ۱۰۰دیشب درآمد از درم آن ماه چهره مست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.