پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت

صبا نسیم سر زلف آن نگار گرفت

بگاه بام دلم در نوای زیر آمد

چو بلبل سحری نالهای زار گرفت

چو آن نگار جفاپیشه دست من نگرفت

بسا که چهره ام از خون دل نگار گرفت

سرشک بود که او روی ما نگه می داشت

چه او فتاد که او هم ز ما کنار گرفت

مگیر زلف سیاهش ببوی دانه خال

که بهر مهر نشاید میان مار گرفت

دلم چو بی رخ زیبای او کنار نداشت

قرار در خم آن زلف بیقرار گرفت

ز روزگار نه بس بود جور و غصّه مرا

که چشم شوخ تو هم خوی روزگار گرفت

شکنج موی تو آورد ماه را در دام

کمند زلف تو خورشید را شکار گرفت

بخواب نرگس مست تو ناتوان دیدم

ز جام باده سحرش مگر خمار گرفت

درون خاطر خواجو حریم حضرت تست

بجز تو کس نتواند درو قرار گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
  2. شمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختست
  3. شمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالست
  4. شمارهٔ ۹۸گل بستان خرد لفظ دلارای منست
  5. شمارهٔ ۹۹زلف لیلی‌صفتت دام دل مجنون است
  6. شمارهٔ ۱۰۰دیشب درآمد از درم آن ماه چهره مست
  7. شمارهٔ ۱۰۱هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
  8. شمارهٔ ۱۰۲کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.