پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

کار ما بی قد زیبات نمی آید راست

راستی را چه بلائیست که کارت بالاست

چون قد سرو خرام تو بگویم سخنی

در چمن سرو ببالای تو می ماند راست

بخطا مشک ختن لاف زد از خوش بوئی

با سر زلف تو پیداست که اصلش زختاست

زیر هر موی چو زنجیر تو دیوانه دلیست

روی بنمای که چندین دل خلقت ز قفاست

با تو یکتاست هنوز این دل شوریده ی من

چون سر زلف کژت قامتم ارزانک دوتاست

رسم باشد که به انگشت نمایند هلال

ابرویت چون مه نوزان سبب انگشت نماست

نرگس جادوی مست تو بهنگام صبوح

فتنه ئی بود که از خواب صبوحی برخاست

متحیر نه در آن شکل و شمایل شده ام

حیرتم در قلم قدرت بیچون خداست

بحقیقت نه مجازست بمعنی دیدن

صورتی را که درو نور حقیقت پیداست

نبُود شرط محبت که بنالند از دوست

زانک هر درد که از دوست بُود عین دواست

خواجو ار زانک ترا منصب لالائی نیست

زاده ی طبع ترا لؤلؤ لالا لالاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴حیات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح
  2. شمارهٔ ۱۰۵بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداح
  3. شمارهٔ ۱۰۶سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد
  4. شمارهٔ ۱۰۷هر کرا یار یار می افتد
  5. شمارهٔ ۱۰۸چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
  6. شمارهٔ ۱۰۹کسی کو دل بر جانان ندارد
  7. شمارهٔ ۱۱۰نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
  8. شمارهٔ ۱۱۱ماه من مشک سیه در دامن گل می کند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.