پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

کسی کو دل بر جانان ندارد

دلی دارد ولیکن جان ندارد

هر آنکو با سر زلف سیاهش

سری دارد سر و سامان ندارد

ز غرقاب غمش کی جان توان برد

که دریا نیست کان پایان ندارد

بهر موئی دلی دارد ولیکن

ز چندین دل غمی چندان ندارد

قمر گفتم چو رویش دلفروزست

ولیکن چون بدیدم آن ندارد

نسیم باغ جنّت چون عذارش

گلی در روضه ی رضوان ندارد

چو قدّش باغبان گر راست خواهی

خرامان سرو در بستان ندارد

ترا با مه کنم نسبت ولی ماه

شکنج زلف مشک افشان ندارد

چه درمان خواجو اردر دردمیری

که درد عاشقی درمان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱ماه من مشک سیه در دامن گل می کند
  2. شمارهٔ ۱۱۲ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند
  3. شمارهٔ ۱۱۳ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند
  4. شمارهٔ ۱۱۴ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد
  5. شمارهٔ ۱۱۵یارب این هدهد میمون ز کجا می آید
  6. شمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آرد
  7. شمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
  8. شمارهٔ ۱۱۸گویی بت من چون ز شبستان بدر آید
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.