پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند

مدام معتکف آستان خمّارند

از آن بخاک درت مست می سپارم جان

که هم بکوی تو مستم بخاک بسپارند

چرا بهیچ شمارند می پرستان را

که ملک روی زمین را بهیچ نشمارند

هر آن غریب که خاطر بخوبرویان داد

غریب نبود اگر خاطرش بدست آرند

ز بیدلان که ندارند بیتو صبر و قرار

روا مدار جدائی که خود ترا دارند

چو سایه راه نشینان بپای دیوارت

اگر بفرق نپویند نقش دیوارند

ز سر برون نکنم آرزوی خاک درت

در آن زمان که مرا خاک بر سر انبارند

بکنج صومعه آنها که ساکنند امروز

چو بلبلان چمن در هوای گلزارند

ز خانه خیمه برون زن که اهل دل خواجو

شراب و دامن صحرا ز دست نگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد
  2. شمارهٔ ۱۱۵یارب این هدهد میمون ز کجا می آید
  3. شمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آرد
  4. شمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
  5. شمارهٔ ۱۱۸گویی بت من چون ز شبستان بدر آید
  6. شمارهٔ ۱۱۹صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند
  7. شمارهٔ ۱۲۰ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بود
  8. شمارهٔ ۱۲۱کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.