پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد

روز روشن ز حیا چادر شب بر سر کرد

اندکی گل به رخ خوب نگارم مانست

صبحدم باد صبا دامن او پر زر کرد

نتوانم که برآرم نفسی بی لب دوست

که قضا جان مرا در لب او مضمر کرد

پسته را با دهن تنگ تو نسبت کردم

رفت در خنده ز شادی مگرش باور کرد

هر زمان سنبل هندوی تو در تاب شود

که خرد نسبتم از بهر چه با عنبر کرد

آبرویم شده بر باد ز بی سیمی بود

سیم اشکست که کار رخ من چون زر کرد

هر میی کز کف ساقی غمت کردم نوش

گوئیا خون جگر بود که در ساغر کرد

دل خواجو که به جان آمده بود از غم عشق

خون شد امروز و سر از چشمهٔ چشمش برکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آرد
  2. شمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
  3. شمارهٔ ۱۱۸گویی بت من چون ز شبستان بدر آید
  4. شمارهٔ ۱۱۹صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند
  5. شمارهٔ ۱۲۰ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بود
  6. شمارهٔ ۱۲۱کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
  7. شمارهٔ ۱۲۲صبح چون گلشن جمال تو دید
  8. شمارهٔ ۱۲۳یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.