پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

گویی بت من چون ز شبستان بدر آید

حوریست که از روضه ی رضوان بدر آید

دیگر متمایل نشود سرو خرامان

چون سرو من از خانه خرامان بدر آید

هر صبحدم آن ترک پری رخ ز شبستان

چون چشمه ی خورشید درخشان بدر آید

آبیست که سرچشمه اش از آتش سینه ست

اشکم که ازین دیده ی گریان بدر آید

تا کی کشم از سوز دل این آه جگر سوز

هر چند که دود از دل بریان بدر آید

شرطست نه بر چشمه که بر چشم نشانند

مانند تو سروی که ز بستان بدر آید

زینسان که دلم در رسن زلف تو آویخت

باشد که از آن چاه زنخدان بدر آید

گر نرگس خونخوار تو خون دل من ریخت

شک نیست که بس فتنه زمستان بدر آید

آید همه شب زلف سیاه تو بخوابم

تا خود چه ازین خواب پریشان بدر آید

از کوی تو خواجو بجفا باز نگردد

بلبل چه کند گر ز گلستان بدر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ترک من گوئی که بازش خاطر نخجیر بود
  2. شمارهٔ ۱۲۱کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
  3. شمارهٔ ۱۲۲صبح چون گلشن جمال تو دید
  4. شمارهٔ ۱۲۳یاد باد آنکو مرا هرگز نگوید یاد باد
  5. شمارهٔ ۱۲۴یارش نتوان گفت که از یار بنالد
  6. شمارهٔ ۱۲۵وفات به بُود آنرا که در وفای تو نبود
  7. شمارهٔ ۱۲۶مردان این قدم را باید که سر نباشد
  8. شمارهٔ ۱۲۷دوش چون در شکن طرّه ی شب چین دادند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.