پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

یارش نتوان گفت که از یار بنالد

واندل نبُود کز غم دلدار بنالد

گر بند نهد دشمن و گر پند دهد دوست

مشتاق گل آن نیست که از خار بنالد

چون یار بدست آیدت از غیر چه نالی

کان یار نباشد که ز اغیار بنالد

هر سوخته دلرا که زند لاف انا الحق

نبود سر یار ار ز سر دار بنالد

در وصل حرم کی رسد آنکو ز حرامی

در بادیه و وادی خونخوار بنالد

عیبی نبُود گر ز جفای تو بنالم

بیمار هر آئینه ز تیمار بنالد

بر گریه ی من ساغر می گرم بگرید

وز زاری من چنگ سحر زار بنالد

دل در سر زلفت بفغان آمد و رنجور

دوری نبُود گر بشب تار بنالد

خواجو چو درین کار نداری سر انکار

آنرا مکن اقرار کز انکار بنالد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶مردان این قدم را باید که سر نباشد
  2. شمارهٔ ۱۲۷دوش چون در شکن طرّه ی شب چین دادند
  3. شمارهٔ ۱۲۸باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
  4. شمارهٔ ۱۲۹آنزمان کز من دلسوخته آثار نبود
  5. شمارهٔ ۱۳۰زهی لعل تو درّ درج منضود
  6. شمارهٔ ۱۳۱چون ترک من سپاه حبش برختن زند
  7. شمارهٔ ۱۳۲خدنگ غمزه ی جادو چو در کمان آرد
  8. شمارهٔ ۱۳۳پری رخان که به رخ رشک لعبت چینند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.