پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند

با من خسته برآنند که از پیش برانند

می کشند از پی خویشم که بزاری بکشندم

که مرا تا نکشند از غم خویشم نرهانند

صبر تلخست و طبیبان ز شکر خنده ی شیرین

همچو فرهاد بجز شربت زهرم نچشانند

ایکه بر خسته دلان می گذری از سر حشمت

هیچ دانی که شب هجر تو چون می گذرانند

گر توانی بعنایت نظری کن که ضعیفان

صبر از آن نرگس مخمور توانا نتوانند

چه تمتّع بود ارباب کرم را ز تنعم

گر نصیبی بگدایان محلّت نرسانند

بجز از مردمک دیده اگر تشنه بمیرم

آبم این طایفه بی روی تو بر لب نچکانند

آنچنان بسته ی زنجیر سر زلف تو گشتم

که همه خلق جهانم ز کمندت نجهانند

عارفان تا که بجز روی تو در غیر نبینند

شمع را چون تو بمجلس بنشینی بنشانند

جز میانت سر موئی نشناسیم ولیکن

عاقلان معنی این نکته ی باریک ندانند

خواجو از مغبچگان روی مگردان که ازین روی

اهل دل معتکف کوی خرابات مغانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
  2. شمارهٔ ۱۱۱ماه من مشک سیه در دامن گل می کند
  3. شمارهٔ ۱۱۲ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند
  4. شمارهٔ ۱۱۳ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند
  5. شمارهٔ ۱۱۴ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد
  6. شمارهٔ ۱۱۵یارب این هدهد میمون ز کجا می آید
  7. شمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آرد
  8. شمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.