پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود

با خیال لبت از چشم چو جیحون برود

بچه افسون دل از آن مار سیه برهانم

کان نه ماریست که از حلقه بافسون برود

از سر کوی توام روی برون رفتن نیست

هر کراپای فرورفت بگل چون برود

دیده غیرت برد از دل که مقیم درِ تست

در میانشان چو نکو در نگری خون برود

چون دلم در سر آنزلف سیه خواهد شد

بچه روی از سر آن هندوی میمون برود

جانم از ملک درون عزم سفر خواهد کرد

ای دل غمزده بشتاب که اکنون برود

خواجو از چشم پر آب ارگهر افشان گردد

عقد گوهر دلش از لؤلؤ مکنون برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند
  2. شمارهٔ ۱۱۳ما بر کنار و با تو کمر در میان بماند
  3. شمارهٔ ۱۱۴ماه من دوش سر از جیب ملاحت برکرد
  4. شمارهٔ ۱۱۵یارب این هدهد میمون ز کجا می آید
  5. شمارهٔ ۱۱۶کاروان ختنی مشک ختا می آرد
  6. شمارهٔ ۱۱۷دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
  7. شمارهٔ ۱۱۸گویی بت من چون ز شبستان بدر آید
  8. شمارهٔ ۱۱۹صوفی اگرش باده ی صافی نچشانند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.