پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

میانش موئی و شیرین دهان هیچ

ازین موئی نمی بینم وز آن هیچ

دهانش گوئی از تنگی که هیچست

بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ

میانش یک سر مویست و گوئی

ندارد یک سر مو در میان هیچ

دهانش بی گمان همچون دلم تنگ

میانش بی سخن همچون دهان هیچ

بجز وصف دهان نیست هستش

نمی آید حدیثم بر زبان هیچ

میانش چون تنم در بی نشانی

دهانش چون دلم وز وی نشان هیچ

خوشا با دوستان در بوستان عیش

که باشد بوستان بی دوستان هیچ

گل سوری نبینم در بهاران

چو روی دلستان در گلستان هیچ

برون از اشک از چشمم نیاید

کنار سبزه و آب روان هیچ

برو خواجو که با گل درنگیرد

خروش بلبل فریاد خوان هیچ

سحرگه خوش بُود گل چیدن از باغ

ولیکن گر نگوید باغبان هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداح
  2. شمارهٔ ۱۰۶سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد
  3. شمارهٔ ۱۰۷هر کرا یار یار می افتد
  4. شمارهٔ ۱۰۸چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
  5. شمارهٔ ۱۰۹کسی کو دل بر جانان ندارد
  6. شمارهٔ ۱۱۰نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
  7. شمارهٔ ۱۱۱ماه من مشک سیه در دامن گل می کند
  8. شمارهٔ ۱۱۲ز چشم مست تو آنها که آگهی دارند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.