پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است

زانک پیش هر کسی راز دلم بگشاده است

کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد

چاره کارم بساز اکنون که کار افتاده است

هر زمان از اشک میگون ساغرم پر می شود

خون دل نوشم تو پنداری مگر کان باده است

بیوفائی چون جهان دل بر تو نتوانم نهاد

ای خوشا آنکس که او دل بر جهان ننهاده است

حیرت اندر خامه ی نقاش بیچونست کو

راستی در نقش رویت داد خوبی داده است

از سر شکست آب رویم پیش هر کس زان سبب

برد و چشمش جای می سازم که مردم زاده است

دست کوته کن چو خواجو از جهان آزاده وار

سرو تا کوتاه دستی پیشه کرد آزاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳میانش موئی و شیرین دهان هیچ
  2. شمارهٔ ۱۰۴حیات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح
  3. شمارهٔ ۱۰۵بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداح
  4. شمارهٔ ۱۰۶سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد
  5. شمارهٔ ۱۰۷هر کرا یار یار می افتد
  6. شمارهٔ ۱۰۸چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
  7. شمارهٔ ۱۰۹کسی کو دل بر جانان ندارد
  8. شمارهٔ ۱۱۰نقش رویت بچه رو از دل پر خون برود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.