پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

زلف لیلی‌صفتت دام دل مجنون است

عقل بر دانهٔ خال سیهت مفتون است

تا خیال لب و دندان تو در چشم من است

مردم چشم من از لعل و گهر قارون است

پیش لؤلؤی سرشکم ز حیا آب شود

درّ ناسفته که در جوف صدف مکنون است

عاقل آن است که منکر نشود مجنون را

کانک نظّارهٔ لیلی نکند مجنون است

خون شد از رشک خطت نافهٔ آهوی ختا

گرچه در اصل طبیعت چو ببینی خون است

عقل را که جمالت متصوّر نشود

زانک حسن تو ز ادراک خرد بیرون است

می‌پرستان اگر از جام صبوحی مستند

مستی ما همه زان چشم خوش میگون است

تا جدا مانده‌ام از روی تو هرگز گفتی

کان جگر خستهٔ دل‌سوخته حالش چون است

رحمتی کن که ز شور شکرت خواجو را

سینه آتشکده و دیده ز غم جیحون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
  2. شمارهٔ ۱۰۲کار ما بی قد زیبات نمی آید راست
  3. شمارهٔ ۱۰۳میانش موئی و شیرین دهان هیچ
  4. شمارهٔ ۱۰۴حیات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح
  5. شمارهٔ ۱۰۵بنوش لعل مذاب از زمرّدین اقداح
  6. شمارهٔ ۱۰۶سپیده دم که صبا دامن سمن بدرد
  7. شمارهٔ ۱۰۷هر کرا یار یار می افتد
  8. شمارهٔ ۱۰۸چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.