پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

دلم با مردم چشمت چنانست

که پنداری که خونشان در میانست

خطت سر نامه ی عنوان حسنست

رخت گلدسته ی بستان جانست

شبت مه پوش و ماهت شب نقابست

گلت خودروی و رویت گلستانست

گلستان رخت در دلستانی

بهشتی بر سر سرو روانست

چرا خورشید روز افروز رویت

نهان در چین شبگون سایبانست

کمان داران چشم دلکشت را

خدنگ غمزه دایم در کمانست

بساز آخر زمانی با ضعیفان

که حسنت فتنه آخر زمانست

چرا خفتست چشم نیم مستت

زمخموری تو گوئی ناتوانست

ز زلفت مو به مو خواجو نشانداد

از آن انفاس او عنبر فشانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاست
  2. شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
  3. شمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواست
  4. شمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
  5. شمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختست
  6. شمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالست
  7. شمارهٔ ۹۸گل بستان خرد لفظ دلارای منست
  8. شمارهٔ ۹۹زلف لیلی‌صفتت دام دل مجنون است
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.