پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

مرا یاقوت او قوت روانست

ولی اشکم چو یاقوت روانست

رخش ماهست یا خورشید شب پوش

خطش طوطیست یا هندوستانست

صبا از طرّه اش عنبر نسیمست

نسیم از سنبلش عنبر فشانست

میانش یکسر مو در میان نیست

ولیکن یک سر مویش دهانست

شنیدم کان صنم با ما چنان نیست

ولیکن چون نظر کردم چنانست

ز چشمش چشم پوشش چون توان داشت

که یکچندست کوهم ناتوانست

بیا آن آب آتش رنگ در ده

که گر خود آتشست آتش نشانست

بدان ماند که خونش می دواند

بدینسان کز پیت اشکم روانست

چو مرغی زیرک آمد جان خواجو

که او را دام زلفت آشیانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
  2. شمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاست
  3. شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
  4. شمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواست
  5. شمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
  6. شمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختست
  7. شمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالست
  8. شمارهٔ ۹۸گل بستان خرد لفظ دلارای منست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.