پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

کار هیچ آزاده ئی زین آسیا بر گرد نیست

در جهان مردی نمی بینم که از دردی جداست

یک طربناکست بر گردون و آنهم مرد نیست

گرنه بوی دوستان آرد نسیم بوستان

باد پندارش که آخر گنج باد آورد نیست

سرد باشد هر که او بی مهرروئی دم زند

چون دم مهر از دل گر مست از آنرو سردنیست

درد دل را گفتم از وصلش دوا سازم ولیک

دردمندان محبت را دوا جز درد نیست

بی فروغ طلعتش گو که ز مشرق برمیا

کامشبم پروای آن تنها رو شبگرد نیست

چون غبار هستیم بنشست گفتم روشنست

کز من خاکی کنون بر هیچ خاطر گرد نیست

کی گمان بردم که هر چند از جهان خون می خورم

در جهان کس نیست کو خون منش در خورد نیست

تا نپنداری که خواجو با رخ زردست و بس

هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانست
  2. شمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
  3. شمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاست
  4. شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
  5. شمارهٔ ۹۴گر از جور جانان ننالی رواست
  6. شمارهٔ ۹۵آن ترک پریچهره مگر لعبت چینست
  7. شمارهٔ ۹۶ایکه لبت آب شکر ریختست
  8. شمارهٔ ۹۷ابروی تو طاق است که پیوسته هلالست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.