پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

چو از برگ گلشن سنبل دمیده‌ست

ز حسرت در چمن گل پژمریده‌ست

بخعشوه توبهٔ شهری شکسته‌ست

به غمزه پردهٔ خلقی دریده‌ست

ز روبه بازی چشم چو آهوش

دلم چون آهوی وحشی رمیده‌ست

چو رویست آنکه در اوصاف حسنش

کمال قدرت بیچون پدیدست

چو نقّاش ازل نقش تو می‌بست

ز کلکش نقطه‌ای بر گل چکیده‌ست

تو گوئی در کارت مادر دهر

بشیر بیوفائی پروردیده‌ست

ز گلزار جنان رضوان به صد سال

گلی چون عارض خوبت نچیده‌ست

پریشانست زلفت همچو حالم

مگر حال پریشانم شنیده‌ست

مسلمانان چه زلفست آنچه خواجو

بدان هندوی کافر بگرویده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
  2. شمارهٔ ۸۷بتی که طرّه او مجمع پریشانیست
  3. شمارهٔ ۸۸هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست
  4. شمارهٔ ۸۹مرا یاقوت او قوت روانست
  5. شمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانست
  6. شمارهٔ ۹۱گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
  7. شمارهٔ ۹۲با منت کینه و با جمله صفاست
  8. شمارهٔ ۹۳سپیده دم که جهان بوی نوبهار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.