پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشست

دمیده سنبلت از برگ نسترن چه خوشست

گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهست

دراز دستی آن زلف پر شکن چه خوشست

نمی رود سخنی بر زبان من هیهات

مگر حدیث تو یا رب که این سخن چه خوشست

سپیده دم که گل از غنچه می نماید رخ

نوای بلبل شوریده در چمن چه خوشست

ز جام باده ی دوشینه مست و لایعقل

فتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست

چو جای چشمه که بر جویبار دیده ی من

خیال قامت آن سرو سیمتن چه خوشست

چه گویمت که بهنگام آشتی کردن

میان لاغر او در کنار من چه خوشست

مپرس کز هوس روی دوست خواجو را

دل شکسته بر آن زلف پرشکن چه خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ای من زدو چشم نیم مستت مست
  2. شمارهٔ ۸۴چو از برگ گلشن سنبل دمیده‌ست
  3. شمارهٔ ۸۵آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بست
  4. شمارهٔ ۸۶اهل دل را از لب شیرین جانان چاره نیست
  5. شمارهٔ ۸۷بتی که طرّه او مجمع پریشانیست
  6. شمارهٔ ۸۸هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست
  7. شمارهٔ ۸۹مرا یاقوت او قوت روانست
  8. شمارهٔ ۹۰دلم با مردم چشمت چنانست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.