پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

خطی کز تیره شب بر خور نوشته‌ست

چه خطّست آن که بس درخور نوشته‌ست

اگرچه درخورست آن خط ولیکن

خطا کرده‌ست کاین بر خور نوشته‌ست

خطا گفتم مگر سلطان حسنش

براتی بر شه خاور نوشته‌ست

وگرنی اجری خیل حبش را

خراج روم بر قیصر نوشته‌ست

و یا توقیع ملک دلبری را

مثالی بر مه از عنبر نوشته‌ست

به شیرینی بتم بسته‌ست گوئی

بدان افسون که بر شکّر نوشته‌ست

همه راز نهانم مردم چشم

به یاقوت روان بر زر نوشته‌ست

تو گوئی منشی دیوان تقدیر

مرا این در ازل بر سر نوشته‌ست

به چشم عیب در خواجو مبینید

چو میدانید که‌اینش سرنوشتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵ز کفر زلفت ایمان می توان یافت
  2. شمارهٔ ۴۶از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست
  3. شمارهٔ ۴۷هنوزت نرگس اندر عین خوابست
  4. شمارهٔ ۴۸کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
  5. شمارهٔ ۴۹هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
  6. شمارهٔ ۵۰ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
  7. شمارهٔ ۵۱یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
  8. شمارهٔ ۵۲منزلگه جانست که جانان من آنجاست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.