پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست

زان رو دلم چو زلف سیاهت مشوّشست

دیشب به خواب زلف خوشت را کشیده‌ام

زانم هنوز رشته جان در کشاکشست

هر لحظه دل به حلقهٔ زلفت کشد مرا

یا رب کمند زلف سیاهت چه دلکشست

چون لعل آبدار تو از روی دلبری

آبیست عارض تو که در عین آتشست

ساقی بده ز جام جم ارباب شوق را

آن می که در پیاله چو خون سیاوشست

گر بگذرد ز جوشن جانم عجب مدار

پیکان غمزهٔ تو که چون تیر آرشست

تا نقش بست روی ترا نقش بند صنع

در چشم من خیال جمالت منقّشست

آن مشک سوده یا خط مشکین دلبرست

وان آفتاب یا رخ زیبای مهوشست

خواجو اگرچه روضهٔ خلدست بوستان

گلزار و بوستان به رخ دوستان خَوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
  2. شمارهٔ ۴۹هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
  3. شمارهٔ ۵۰ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
  4. شمارهٔ ۵۱یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
  5. شمارهٔ ۵۲منزلگه جانست که جانان من آنجاست
  6. شمارهٔ ۵۳مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
  7. شمارهٔ ۵۴در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
  8. شمارهٔ ۵۵برمه از سنبل پرچین تو پرچین بگرفت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.