پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست

وز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیست

گفتی از لعل من امروز تمنّای تو چیست

در دلم زان لب شیرین چه تمنّاست که نیست

به جز از زلف کژت سلسله‌جنبان دلم

خم زلف تو گواه من شیداست که نیست

پای‌بند غم سودای تو مسکین دل من

نتوان گفت که این طلعت زیباست که نیست

در چمن نیست به بالای بلندت سروی

راستی!  در قد زیبای تو پیداست که نیست؟

با جمالت نکنم میل تماشای بهار

زان که در گلشن رویت چه تماشاست که نیست

گر کسی گفت که چون قدّ تو شمشادی نیست

اگر آن قامت و بالاست بگو راست که نیست

گفتی از نرگس رعنای منت هست شکیب

شاهد حال من آن نرگس رعناست که نیست

ای که خواجو ز سر زلف تو شد سودائی

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست
  2. شمارهٔ ۵۷کفر سر زلف تو ایمان ماست
  3. شمارهٔ ۵۸از روضه ی نعیم جمالش روایتیست
  4. شمارهٔ ۵۹دلبرا خورشید تابان ذره ئی از روی تست
  5. شمارهٔ ۶۰آن نه رویست مگر فتنه ی دور قمرست
  6. شمارهٔ ۶۱بوستان طلعتش را نو بهاری دیگرست
  7. شمارهٔ ۶۲گفتمش روی تو صدره ز قمر خوبترست
  8. شمارهٔ ۶۳ماهم از شب سایبان بر آفتاب انداختست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.