پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

از روضه ی نعیم جمالش روایتیست

و آشوب چین زلف تو در هر ولایتیست

گویند بر رخ تو جنایت بُود نظر

لیکن نظر بغیر تو کردن جنایتیست

فرهاد را چو از لب شیرین گزیر نیست

در گوش او ملامت دشمن حکایتیست

گفتم که چیست آن خط مشکین بر آفتاب

گفتا بسان روی من از حسن آیتیست

ارباب عقل گرچه نظر نهی کرده اند

لیکن ز جان صبور شد تا بغایتیست

آمد کنون بدایت عمرم بمنتها

لیکن گمان مبر که غمش را نهایتیست

گفتم مرا بکشت غمت گفت زینهار

خواجو خموش باش که این خود عنایتیست

در تنگنای حبس جدائی توقعم

از آستان حضرتعالی حمایتیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰آن نه رویست مگر فتنه ی دور قمرست
  2. شمارهٔ ۶۱بوستان طلعتش را نو بهاری دیگرست
  3. شمارهٔ ۶۲گفتمش روی تو صدره ز قمر خوبترست
  4. شمارهٔ ۶۳ماهم از شب سایبان بر آفتاب انداختست
  5. شمارهٔ ۶۴در خنده آن عقیق شکر ریز خوشترست
  6. شمارهٔ ۶۵ای جان جهان جان و جهان برخی جانت
  7. شمارهٔ ۶۶بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست
  8. شمارهٔ ۶۷دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.