پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

آن نه رویست مگر فتنه ی دور قمرست

وان نه زلفست و بناگوش که شام و سحرست

ز آرزوی کمرت کوه گرفتم هیهات

کوه را گرچه ز هر سوی که بینی کمرست

مردم چشمم ارت سرو سهی می خواند

روشنم شد که همان مردم کوته نظرست

اشک را چونکه بصد خون جگر پروردم

حاصلم از چه سبب زو همه خون جگرست

نسبت روی تو با ماه فلک می کردم

چون بدیدم رخ زیبای تو چیز دگرست

حیف باشد که بافسوس جهان می گذرد

مگذر ای جان جهان زانکه جهان برگذرست

اشک خونین مرا کوست جگر گوشه ی دل

زین صفت خوار مدارید که اصلی گهرست

قصه ی آتش دل چون بزبان آرم از‌ آنک

شمع اگر فاش شود سرّ دلش بیم سرست

هر کرا شوق حرم باشد از آن نندیشد

که ره بادیه از خار مغیلان خطرست

گر بشمشیر جفا دور کنی خواجو را

همه سهلست ولی محنت دوری بترست

همه سرمستیش از شور شکر خنده ی تست

شور طوطی چه عجب گر ز برای شکرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲گفتمش روی تو صدره ز قمر خوبترست
  2. شمارهٔ ۶۳ماهم از شب سایبان بر آفتاب انداختست
  3. شمارهٔ ۶۴در خنده آن عقیق شکر ریز خوشترست
  4. شمارهٔ ۶۵ای جان جهان جان و جهان برخی جانت
  5. شمارهٔ ۶۶بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست
  6. شمارهٔ ۶۷دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت
  7. شمارهٔ ۶۸سحرگه ماه عقرب زلف من مست
  8. شمارهٔ ۶۹ای پیک صبا حال پریچهره ی ما چیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.