پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

سحرگه ماه عقرب زلف من مست

در آمد همچو شمعی شمع دردست

دو پیکر عقربش را زهره در بُرج

کمانکش جادوش را تیر در شست

شبش مه منزل و ماهش قصب پوش

سهی سروش بلند و سنبلش پست

بلالش خازن فردوس جاوید

هلالش حاجب خورشید پیوست

نقاب عنبری از چهره بگشود

طناب چنبری بر مشتری بست

بفندق ضیمرانرا تاب در داد

به عشوه گوشه ی بادام بشکست

سرشک از آرزوی خاکبوسش

روان از منظر چشمم برون جست

به لابه گفتمش بنشین که خواجو

زمانی از تو خالی نیست تا هست

فغان از جمع چون بنشست برخاست

چراغ صبح چون برخاست بنشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰بهار روی تو بازار مشتری بشکست
  2. شمارهٔ ۷۱عنبرست آن دام دل یا زلف عنبرسای دوست
  3. شمارهٔ ۷۲تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
  4. شمارهٔ ۷۳جانم از غم بلب رسیده ی تست
  5. شمارهٔ ۷۴ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست
  6. شمارهٔ ۷۵ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
  7. شمارهٔ ۷۶آنچه نماز زنده دلان جز نیاز نیست
  8. شمارهٔ ۷۷این چنین صورت گر از آب و گلست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.