پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست

امام شهر بمحراب می رود سرمست

جمال او در جنّت بروی من بگشود

خیال او گذر صبر بر دلم دربست

کنون نشانه ی تیر ملامتم مکنید

که رفته است عنانم ز دست و تیر از شست

مرا چو مست بمیرم بهیچ آب مشوی

مگر بجرعه ی دُردی کشان باده پرست

برند دوش بدوشش بخوابگاه ابد

کسی که کرد صبوحی ببزمگاه الست

بجام باده چراغ دلم منوّر کن

که شمع شادیم از تندباد غم بنشست

در آن مصاف که چشم تو تیغ کینه کشید

بسا که زلف تو چشم دلاوران بشکست

بُود لطایف خواجو بهار دلکش شوق

از آن چو شاخ گلشن می برند دست بدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷این چنین صورت گر از آب و گلست
  2. شمارهٔ ۷۸رخش با آب و آتش در نقابست
  3. شمارهٔ ۷۹گره ی زلف بهم برزده کاین مشک تتارست
  4. شمارهٔ ۸۰ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
  5. شمارهٔ ۸۱شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشست
  6. شمارهٔ ۸۲ایکه زلف سیهت بر گل روی آشفته‌ست
  7. شمارهٔ ۸۳ای من زدو چشم نیم مستت مست
  8. شمارهٔ ۸۴چو از برگ گلشن سنبل دمیده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.