پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت

رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت

تا دور شدی از برم ای طرفه بغداد

شد دامن من دجله ی بغداد ز دستت

از دست تو فردا برون داد بخواهم

تا چند کشم محنت و بیداد ز دستت

بی شکّر شیرین تو در درگه خسرو

بر سینه زنم سنگ چو فرهاد ز دستت

گر زانک بپای علمم راه نباشد

از دور من و خاک ره و داد زدستت

تا چند کنم ناله و فریاد که در شهر

فریادرسی نیست که فریاد ز دستت

هر چند که سر در سر دستان تو کردیم

با این همه دستان نتوان داد ز دستت

از خاک سر کوی تو چون دور فتادیم

دادیم دل سوخته بر باد زدستت

زینسان که بغم خوردن خواجو شده ئی شاد

شک نیست که هرگز نشود شاد زدستت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴ترا که موی میان هم وجود و هم عدمست
  2. شمارهٔ ۷۵ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست
  3. شمارهٔ ۷۶آنچه نماز زنده دلان جز نیاز نیست
  4. شمارهٔ ۷۷این چنین صورت گر از آب و گلست
  5. شمارهٔ ۷۸رخش با آب و آتش در نقابست
  6. شمارهٔ ۷۹گره ی زلف بهم برزده کاین مشک تتارست
  7. شمارهٔ ۸۰ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
  8. شمارهٔ ۸۱شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.