پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست

ضایع آن دیده که بر طلعت زیبائی نیست

اگر از دوست تمنّای تو چیز دگرست

اهل دل را بجز از دوست تمنّائی نیست

ای تماشاگه جان عارض شهر آرایت

بجز از روی تو در شهر تماشائی نیست

ظاهر آنست که بر صفحه ی منشور جمال

مثل ابروی دلارای تو طغرائی نیست

در هوای گل رخسار تو شب تا سحرم

بجز از بلبل شوریده هم آوائی نیست

هر سری لایق سودای تو نبود لیکن

از تو در هیچ سری نیست که سودائی نیست

جای آن هست که بنوازی و دستم گیری

که بجز سایه ی لطف تو مرا جائی نیست

نه که چون لعل شکربار تو نبود شکری

که بهنگام سخن چون تو شکر خائی نیست

خواجو از عشق تو تا منصب لالائی یافت

همچو الفاظ خوشش لؤلؤ لالائی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
  2. شمارهٔ ۵۲منزلگه جانست که جانان من آنجاست
  3. شمارهٔ ۵۳مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
  4. شمارهٔ ۵۴در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
  5. شمارهٔ ۵۵برمه از سنبل پرچین تو پرچین بگرفت
  6. شمارهٔ ۵۶جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست
  7. شمارهٔ ۵۷کفر سر زلف تو ایمان ماست
  8. شمارهٔ ۵۸از روضه ی نعیم جمالش روایتیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.