پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست

کدام صید که در آرزوی بند تو نیست

نه من به بند کمند تو پای بندم و بس

کسی بشهر نیامد که شهر بند تو نیست

ترا بقید چه حاجت که صید وحشی را

بهیچ روی خلاص از خم کمند تو نیست

ضرورتست که پیش تو پنجه نگشایم

مرا که قوّت بازوی زورمند تو نیست

گرم گزند رسانی بضرب تیغ فراق

مکن که بیشم از این طاقت گزند تو نیست

چو سروم از دو جهان گرچه دست کوتاهست

ولی شکیبم از آن قامت بلند تو نیست

دلم بر آتش عشقت بسوخت همچو سپند

بیا که صبرم از آن خال چون سپند تو نیست

عجب ز عقل تو دارم که می دهی پندم

خموش باش که این لحظه وقت پند تو نیست

ز شور بختی خواجوست اینکه چون فرهاد

نصیبش از لب شیرین همچو قند تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
  2. شمارهٔ ۵۱یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
  3. شمارهٔ ۵۲منزلگه جانست که جانان من آنجاست
  4. شمارهٔ ۵۳مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
  5. شمارهٔ ۵۴در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
  6. شمارهٔ ۵۵برمه از سنبل پرچین تو پرچین بگرفت
  7. شمارهٔ ۵۶جان من جان مرا چون ضرر از بیماریست
  8. شمارهٔ ۵۷کفر سر زلف تو ایمان ماست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.