پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

ز کفر زلفت ایمان می توان یافت

ز لعلت آب حیوان می توان یافت

قدت را رشک طوبی می توان گفت

رخت را باغ رضوان می توان یافت

ز نقشت صورت جان می توان بست

ز لعلت جوهر جان می توان یافت

بگاه جلوه برطرف گلستان

ترا سرو خرامان می توان یافت

در آن مجمع که خلوتگاه خوبیست

ترا شمع شبستان می توان یافت

بزیر سایه ی زلف سیاهت

بشب خورشید رخشان می توان یافت

ز زلفت گرچه کافر می توان شد

ز عکس رویت ایمان می توان یافت

بهر موئی از آن زلف پریشان

دل جمعی پریشان می توان یافت

از آن با درد می سازم که دل را

هم از درد تو درمان می توان یافت

برو خواجو صبوری کن که از صبر

دوای درد هجران می توان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷هنوزت نرگس اندر عین خوابست
  2. شمارهٔ ۴۸کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
  3. شمارهٔ ۴۹هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
  4. شمارهٔ ۵۰ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
  5. شمارهٔ ۵۱یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
  6. شمارهٔ ۵۲منزلگه جانست که جانان من آنجاست
  7. شمارهٔ ۵۳مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
  8. شمارهٔ ۵۴در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.