پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

فروغ عارض او یا سپیده سحرست

که رشک طلعت خورشید و طیره ی قمرست

لطیفه ایست جمالش که از لطافت و حسن

ز هر چه عقل تصور کند لطیف ترست

برون ز نرگس پر خواب و روی چون خور دوست

گمان مبر که مرا آرزوی خواب و خورست

ز هر که از رخ زیبای او خبر پرسم

چو نیک بنگرم آنهم ز شوق بیخبرست

اگرچه مایه ی خوبی لطافتست ولیک

ترا ورای لطافت لطیفه ی دگرست

بدین صفت ز تکبّر بدوستان مگذر

اگرچه عمر عزیزی و عمر بر گذرست

بهر کجا که نظر میکنم ز غایت شوق

خیال روی توام ایستاده در نظرست

اگر تو شور کنی من ترش نخواهم شد

که تلخ از آن لب شیرین مقابل شکرست

ز بی زریست که آب رخم رود برباد

اگرچه کار رخ از سیم اشک همچو زرست

مرا هر آینه لازم بود جلای وطن

چرا که مصلحت کار بیدلان سفرست

ز بحر شعر مر او را بسی غنیمتهاست

که از لطافت خواجو سفینه پر گهرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳خطی کز تیره شب بر خور نوشته‌ست
  2. شمارهٔ ۴۴آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
  3. شمارهٔ ۴۵ز کفر زلفت ایمان می توان یافت
  4. شمارهٔ ۴۶از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست
  5. شمارهٔ ۴۷هنوزت نرگس اندر عین خوابست
  6. شمارهٔ ۴۸کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
  7. شمارهٔ ۴۹هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
  8. شمارهٔ ۵۰ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.