پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

هر که مجنون نیست از احوال لیلی غافلست

وانک مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست

قرب صوری در طریق عشق بعد معنویست

عاشق ار معشوق را بی وصل بیند واصلست

اهل معنی را از او صورت نمی بندد فراق

وانک این صورت نمی بندد ز معنی غافلست

کی بمنزل ره بری تا نگذری از خویش از آنک

ترک هستی در ره مستی نخستین منزلست

گرچه من بدنامی از میخانه حاصل کرده ام

هر که از میخانه منعم میکند بیحاصلست

ایکه دل با خویش داری رو بدلداری سپار

کانک دلداری ندارد نزد ما دور از دلست

یاد ساحل کی کند مستغرق دریای عشق

زانک این معنی نداند هرکه او بر ساحلست

عاشقانرا وعظ دانا عین نادانی بود

کانک سرّ عشق را عالم نباشد جاهلست

ترک جانان گیر خواجو یا برو جان برفشان

ترک جان سهلست از جان صبوری مشکلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ترا که طره ی مشکین و خط زنگاریست
  2. شمارهٔ ۴۳خطی کز تیره شب بر خور نوشته‌ست
  3. شمارهٔ ۴۴آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
  4. شمارهٔ ۴۵ز کفر زلفت ایمان می توان یافت
  5. شمارهٔ ۴۶از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست
  6. شمارهٔ ۴۷هنوزت نرگس اندر عین خوابست
  7. شمارهٔ ۴۸کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
  8. شمارهٔ ۴۹هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.