پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد

تشبیه بدان زلف و بنا گوش توان کرد

چون شکّر شیرین بشکر خنده درآری

جان برخی آن لعل گهر پوش توان کرد

می تلخ نباشد چو ز دست تو ستانند

کز دست تو گر زهر بود نوش توان کرد

حاجت بقدح نیست که ارباب خرد را

از جام لبت واله و مدهوش توان کرد

گر دست دهد شادی وصل تو زمانی

غمهای جهان جمله فراموش توان کرد

بی آتش رخسار تو خون در دل عشّاق

بارو نتوان کرد که در جوش توان کرد

مرغان چمن را چو صبا بوی گل آرد

زنهار مپندار که خاموش توان کرد

از روی توام منع کنند اهل خرد لیک

بر قول بد اندیش کجا گوش توان کرد

خواجو تو مپندار که بی سیم زمانی

با سیمبران دست در آغوش توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بود
  2. شمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
  3. شمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
  4. شمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
  5. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
  6. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
  7. شمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد
  8. شمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیاید
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.