پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

وقت صبوح آنزمان که ماه بر آمد

شاه من از طرف بارگاه برآمد

کاکل عنبر شکن ز چهره بر افشاند

روز سپید از شب سیاه برآمد

از در خرگه برآمد آن مه و گفتم

یوسف کنعان مگر ز چاه برآمد

پرده ز رخ برفکند و زهره فروشد

طرف کله برشکست و ماه برآمد

سرو ندیدم که در قبا بخرامید

مه نشنیدم که با کلاه برآمد

بسکه ببارید آب حسرتم از چشم

گرد سراپرده اش گیاه برآمد

شاه پریچهره کان چو طرّه برافشاند

فتنه بیکباره از سپاه بر آمد

هر دم از آن عنبرین کمند دلاویز

ناله دلهای دادخواه برآمد

آه که شمع دلم بمرد چو خواجو

از من دلخسته بسکه آه برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواند
  2. شمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بود
  3. شمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
  4. شمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
  5. شمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
  6. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
  7. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
  8. شمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.