پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

شکر تنگ تو تنگ شکر آمد

حلقه ی لعل تو درج گهر آمد

لبت از تنگ شکر شور بر آورد

بشکر خنده ی شیرین چو در آمد

چو نظر در خم ابروی تو کردم

قامت خویشتنم در نظر آمد

چون ز عشق کمرت کوه گرفتم

سیلم از خون جگر بر کمر آمد

گر دمی بر سر بالین من آئی

همه گویند که عمرت بسر آمد

کامم این بود که جان بر تو فشانم

عاقبت کام من خسته برآمد

خواجو آن نیست که از درد بنالد

گرچه پیکان غمش بر جگر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد
  2. شمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواند
  3. شمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بود
  4. شمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
  5. شمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
  6. شمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
  7. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
  8. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.