پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

گل اندامی که گلگون می دواند

بدان نازک تنی چون می دواند

بگاه جلوه از چابک سواری

فرس بر شاه گردون می دواند

مگر خونم بخواهد ریخت امشب

که بر عزم شبیخون می دواند

چو گلگون سرشکم مردم چشم

زراه دیده بیرون می دواند

چنانش گرم رو بینم که چون آب

دمادم تا بجیحون می دواند

برو در خواهد آمد خون چشمم

بدین گرمی که گلگون می دواند

سپهرم در پی خورشید رویان

بگرد ربع مسکون می دواند

چنین کز چشم خواجو می رود اشک

عجب نبود گرش خون می دواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
  2. شمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
  3. شمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
  4. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
  5. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
  6. شمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد
  7. شمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیاید
  8. شمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کرد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.