پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد

از سنبل تر سلسله بر نسترن افتد

دانی که عرق بر رخ خوبش بچه ماند

چون ژاله که بر برگ گل یاسمن افتد

کام دل شوریده ز لعل تو برآرم

گر چین سر زلف تو در دست من افتد

چون وقت سحر گل بشکر خنده در آید

از بلبل شوریده فغان در چمن افتد

گر زانک بچین اوفتد از زلف تو تاری

زین واسطه خون در دل مشک ختن افتد

طوطی که شکر می شکند در شکرستان

نادرفتد ار همچو تو شیرین سخن افتد

لعل لب دُر پوش تو چون در سخن آید

خون در جگر ریش عقیق یمن افتد

هر کو چو من از عشق تو بی خویشتن افتاد

در دام غم از درد دل خویشتن افتد

خواجو چو برد سوز غم هجر تو در خاک

آتش ز دل سوخته اش در کفن افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
  2. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
  3. شمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد
  4. شمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیاید
  5. شمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
  7. شمارهٔ ۱۸۴باز عزم شراب خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۵چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.