پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

ماجرائی که دل سوخته می پوشاند

دیده یک یک همه چون آب فرو می خواند

چون تو در چشم من آئی چکند مرد چشم

که بدامن گهر اندر قدمت نفشاند

مه چه باشد که بروی تو برابر کنمش

یا زرخسار تو گویم که بجائی ماند

حال من زلف تو تقریر کند موی بموی

ورنه مجموع کجا حال پریشان داند

من دیوانه چو دل بر سر زلفت بستم

ازچه رو زلف توام سلسله می جنباند

مرض عشق مرا عرضه مده پیش طبیب

که بدرمان من سوخته دل درماند

از چه نالم چو فغانم همه از خویشتنست

بده آن باده که از خویشتنم بستاند

بکجا می رود این فتنه که برخاسته است

کیست کاین فتنه برخاسته را بنشاند

وه که خواجو بگه نطق چه شیرین سخنست

مگر از چشمه ی نوش تو سخن می راند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
  2. شمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد
  3. شمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیاید
  4. شمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
  6. شمارهٔ ۱۸۴باز عزم شراب خواهم کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۵چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
  8. شمارهٔ ۱۸۶گل نهالی ببوستان آورد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.