پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

کسی را از تو کامی بر نیاید

که این از دست عامی برنیاید

بنا کام از لبت برداشتم دل

که از لعل تو کامی برنیاید

برون از عارض و زلف سیاهت

بشب صبحی ز شامی برنیاید

بیار آن می که در خمخانه باقیست

که کار ما بجامی برنیاید

بترک نیک نامی کن که در عشق

نکو نامی بنامی برنیاید

حدیث سوز عشق از پختگان پرس

که دو دل ز خامی برنیاید

چو نون قامتم در مکتب عشق

ز نوک خامه لامی برنیاید

بسوز ناله ی زارم ز عشّاق

نوای زیر و بامی برنیاید

چه سروست آنکه بر بامست لیکن

سهی سروی ببامی برنیاید

برو خواجو که وصل پادشاهی

ز دست هر غلامی برنیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
  2. شمارهٔ ۱۸۴باز عزم شراب خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۵چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
  4. شمارهٔ ۱۸۶گل نهالی ببوستان آورد
  5. شمارهٔ ۱۸۷دوش چون موکب سلطان خیالش برسید
  6. شمارهٔ ۱۸۸چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
  7. شمارهٔ ۱۸۹پیغام بلبلان به گلستان که می‌برد
  8. شمارهٔ ۱۹۰چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما دارد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.