پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد

دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد

نوروز من ار عید برون آمدی از شهر

چونست که عید آمد و نوروز نیامد

مه می طلبیدند و من دلشده را دوش

در دیده جز آن ماه دلافروز نیامد

آن ترک ختائی بچه آیا چه خطا دید

کامروز علی رغم بد آموز نیامد

خورشید چو رسمست که هر روز برآید

چونست که خورشید من امروز نیامد

کس نیست کزان غمزه ی عاشق کش خونریز

جانش هدف ناوک دلدوز نیامد

تا کشته نشد در غم سودای تو خواجو

در معرکه ی عشق تو پیروز نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
  3. شمارهٔ ۱۸۴باز عزم شراب خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۵چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
  5. شمارهٔ ۱۸۶گل نهالی ببوستان آورد
  6. شمارهٔ ۱۸۷دوش چون موکب سلطان خیالش برسید
  7. شمارهٔ ۱۸۸چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
  8. شمارهٔ ۱۸۹پیغام بلبلان به گلستان که می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.