پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد

سر حدّ ختن خیل شه زنگ بگیرد

مگذار که رخسار تو کائینه حسنست

از آه جگر سوختگان زنگ بگیرد

بی نرگس مخمور تو در مجلس مستان

هر دم دلم از باده ی چون زنگ بگیرد

آهنگ شب از دیده ی من پرس که هر شب

مرغ سحر از ناله ام آهنگ بگیرد

هر دم که شب آهنگ کند ز آتش مهرت

دود دل من راه شباهنگ بگیرد

چون پرتو خورشید رخت بر قمر افتد

از عکس رخت لاله و گل رنگ بگیرد

خون شد دلم از دست سر زلفت و کس نیست

کانصافم از آن هندوی شبرنگ بگیرد

در پسته ی تنگ تو سخن را نبود جای

الا که در و هر سخنی تنگ بگیرد

خواجو ستم و جور و جفا در دل خوبان

ماننده ی نقشیست که در سنگ بگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیاید
  2. شمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
  4. شمارهٔ ۱۸۴باز عزم شراب خواهم کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۵چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند
  6. شمارهٔ ۱۸۶گل نهالی ببوستان آورد
  7. شمارهٔ ۱۸۷دوش چون موکب سلطان خیالش برسید
  8. شمارهٔ ۱۸۸چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.