پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

چون سایبان آفتاب از مشک تاتاری کند

روزِ منِ بد روز را همچون شب تاری کند

از خستگان دل می برد لیکن نمی‌دارد نگه

سهلست دل بردن ولی باید که دلداری کند

زینسان که من دنیا و دین در کار عشقش کرده‌ام

یاری بود کو هر زمان با دیگری یاری کند

تا کی خورم خون جگر در انتظار وعده‌اش

گر می‌دهد کام دلم چندم جگرخواری کند

گویند اگر زاری کنی دیگر نیازارد تو را

سلطان چه غم دارد اگر با زاری‌ای زاری کند

همچون کمر خود را به زر بر وی توان بستن ولی

چون زر نبیند در میان آهنگ بیزاری کند

بر عاشقان خسته دل هر شب شبیخون آورد

چون زورمندست و جوان خواهد که عیاری کند

گو غمزه را پندی بده تا ترک غمسازی کند

یا طرّه را بندی بنه تا ترک طرّاری کند

خواجو اگر زلف کژش بینی که بر خاک اوفتد

با آن رسن درچه مرو کان از سیه‌کاری کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷دوش چون موکب سلطان خیالش برسید
  2. شمارهٔ ۱۸۸چون سنبل تو سلسله بر ارغوان نهاد
  3. شمارهٔ ۱۸۹پیغام بلبلان به گلستان که می‌برد
  4. شمارهٔ ۱۹۰چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما دارد
  5. شمارهٔ ۱۹۱خیمه ی نوروز بر صحرا زدند
  6. شمارهٔ ۱۹۲سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید
  7. شمارهٔ ۱۹۳بر سر کوی تو اندیشه‌ی جان نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۱۹۴ز حال بی خبرانت خبر نمی باشد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.