پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

دوش چون موکب سلطان خیالش برسید

اشکم از دیده روان تا سر راهش بدوید

خواستم تا بنویسم سخنی از دل ریش

قلمم را ز سر تیغ زبان خون بچکد

نشنیدیم که نشنید ملامت فرهاد

تا حدیث از لب جان پرور شیرین بشنید

دلم ابروی ترا می طلبد پیوسته

ماه نو گرچه شب و روز نباید طلبید

خط مشکین که نباتست بگرد شکرت

تا چه دودیست که در آتش روی تو رسید

چشم بد را نفس صبحدم از غایت مهر

آیتی در رخ چون ماه تمام تو دمید

خرده بینی که کند دعوی صاحب نظری

گر ندید از دهنت یک سر مو هیچ ندید

خلعت عشق تو بر قامت دل بینم راست

لیکن این طرفه که پیوسته بباید پوشید

تا از آن هندوی زنجیری کافر چه کشد

دل خواجو که ببند سر زلف تو کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹پیغام بلبلان به گلستان که می‌برد
  2. شمارهٔ ۱۹۰چه بادست اینکه می آید که بوی یار ما دارد
  3. شمارهٔ ۱۹۱خیمه ی نوروز بر صحرا زدند
  4. شمارهٔ ۱۹۲سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید
  5. شمارهٔ ۱۹۳بر سر کوی تو اندیشه‌ی جان نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۱۹۴ز حال بی خبرانت خبر نمی باشد
  7. شمارهٔ ۱۹۵ای نغمه ی خوشت دم داود را شعار
  8. شمارهٔ ۱۹۶دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.