پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

اندم که نه شمع و نه لگن بود

شمع دل من زبانه زن بود

واندم که نه جان و نه بدن بود

دل فتنه یار سیمتن بود

در آینه روی یار جستم

خود آینه روی یار من بود

دل در پی او فتاد و او را

خود در دل تنگ من وطن بود

موج افکن قلزم حقیقی

هم گوهر و هم گهر شکن بود

دی بر در دیر دردنوشان

آشوب خروش مرد و زن بود

دیدم بت خویش را که سرمست

در دیر حریف برهمن بود

هر بت که مغانش سجده کردند

چون نیک بدیدم آن شمن بود

پروانه ی روی خویشتن شد

آن فتنه که شمع انجمن بود

چون پرده ز روی خویش برداشت

خود پرده ی روی خویشتن بود

خواجو بزبان او سخن گفت

هیهات چه جای این سخن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶چون طرّه عنبر شکنش در شکن افتد
  2. شمارهٔ ۱۷۷ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
  3. شمارهٔ ۱۷۸من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
  4. شمارهٔ ۱۷۹چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگیرد
  5. شمارهٔ ۱۸۰عید آمد و آن ماه دلافروز نیامد
  6. شمارهٔ ۱۸۱کسی را از تو کامی بر نیاید
  7. شمارهٔ ۱۸۲جان توجه بروی مهوش کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۳سوی دیرم نگذارند که غیرم دانند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.